درست
چند ساعت قبل از بودن...
شایدهم نبودن!
میان مرگ و حیات....
آدم اینجا تنهاست...
از هیچ آمده ام....
که دعا کنم برای ماندن...
و شاید،
تا به حال اینقدر مبهوت برفها را کنار نزده ام...
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 12:12 توسط رضوان
|


