شبا وقتي چراغ اتاقمو خاموش ميكنم تاريكي مطلق ته دلمو از ذوق ميلرزونه! تو تاريكي اتاق همه چيز مثل همن ! چه زشت باشن چه خوشگل,چه خوب چه بد !
اما بعدش كه خوابم نميبره و چشمام مثل مهتابي سوسو ميزنه احساس ميكنم اتاق يواش يواش روشن ميشه ... دوباره همه چيز شكل خودشون ميشن مثل اول !
اتاق همينطور روشن و روشنتر ميشه تا جائيكه كم كم شك ميكنم كه همه ي چراغا خاموشن .
كاشكي بديها هيچ وقت برام عادت نميشد . هيچ وقت آسون از كنار هيچ زشتي اي رد نميشدم. كاشكي براي رسيدن به بديهايي كه دوست دارم , خوبيها رو زير پام له نميكردم ! كاشكي...
كاشكي شيطون توبه ميكرد ...!
سبز باشي و ماندگار
نوشته شده در سه شنبه دهم بهمن 1385ساعت 15:34 توسط کیمیا
|

